تبليغاتX
سجده دل
سخن دل می گویم
وَ لَا تَقُولُوا لِمَن یُقتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ اموات بَل احیاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ

جرمشان جه بود ؟ بیداری خویشتن خویش یا بیدار کردن مردمان خوابیده ؟ نه ، جرمی نبود . فقط آهی از جنس نیاز پیدا شد و باری دیگر در باغ شهادت باز شد . حالا مانده ایم تا بنگریم چگونه سوختن نادانان دون صفت را که دیدن خلق الله آنان را آزار داد . نه تنها تسلیت که تهنیت باد شهادت آنان که آرزوی آن را داشتند و حال به وصال رسیدند . و بیچاره آنان که به خیال خودشان ضربه ای دیگر بر پیکره اسلام زدند . اینان چون همانانی هستند که خاکروبه بر سر پیامبر خدا (ص) می ریختند و تصور می کردند فراموش خواهد شد . اما آنکه اسلام را و ذکر را آورد ، همان است که آن را محافظت می کند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 12:21  توسط شقایق سبز  | 

     بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت              به کدامین گناه کشته می شوید ؟؟؟!!!

 

 

چه بی رحمانه است نگاه این نامردان دون صفت بر مخلوقات خدا و چه بی شرمانه تر آنکه حمایت می کند .

آری ، درست است منطق آنها . وقتی اسراییل حق به جانب می شود و حق با اوست ، پس نقطه ی مقابلش ( ایران ) تروریسم است . مگر نبود آن روز که حسین (ع) و یارانش تنها بودند و دیگران که حق با آنها بود (!) همه هم با آنها بودند ؟

آه که تکرار تاریخ قلب هر انسانی را به درد می آورد . و چه بیجاست سکوت خواص مملکت خدا که اینگونه بر کرسی ثروت و جاه خوردند و مُردند . گاهی فکر می کنم نکند این مسلمانان بزرگ که کار از دستشان برمی آید ، این سرمایه داران مسلمان و بی درد منتظر امام زمان (عج) هستند که همه را با هم بکشد ؟!!!

 چون مجسمه ای بی رگ و بی غیرت جلسه پشت جلسه که حق با کیست ؟ معلوم است وقتی رأس جلسه می شود عمر سعد ، خب حتماً حسین (ع) باید کشته شود (!) اصلاً کشتن ایشان و امثال ایشان می شود مستحب و شاید هم ( حکم اشتباه ندهیم ! ) بشود واجب . آن هم نه واجب کفایی که واجب عینی (!) حتماً آن سحر هم حق با ابن ملجم بود . خب او هم برای اصلاح جامعه گام برداشته بود (!) اما کدام اصلاح ؟ کدام حمایت ؟ کدام انسانیت ؟ و کدام « حق » ؟؟؟؟!!!!!!

به راستی این روزها در تعریف « حق » نیز تحریف کردند .

کاش بمیرند ، نه اینگونه که می کُشند بلکه آنگونه با صیحه ی آسمانی که آیه ای شوند برای همه ی دیگر نامردان تا قیامت .   

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 15:4  توسط شقایق سبز  | 

هردم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

یک زن میان محملی اندر غم و تاب و غم است

این زن صدایش آشنایت ، ای وای بر من زینب است

اربعین حسین (ع) تسلیت باد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 18:44  توسط شقایق سبز  | 

من امروز متولد نشدم !

تولد من آن دم است که « او » برای اول بار یادم کرد . از روحش در جسم خاکی ام دمید و با دستان
گشاده اش مرا آفرید .

و تولد من آن دم است که یادش می کنم . ( که « او » یادم می کند . )

و تولد من آن لحظه ای است که سر بر سجده ی دل می سایم و « او » با غرور مرا به فرشتگانش نشان می دهد که بنده ام را بنگرید که چگونه سجده ام می کند .

و تولد من ، طلوع دلم است که در آن ، « او » را جای دادم . و حال گشایشی دارد به اندازه ی ناکجاآباد فطرتم .

و سوگند به همه ی لحظاتی که در آن متولد شدم روزی دیگر باز متولد خواهم شد !

آن دم که برای آخرین بار به این دیار بنگرم و « او » مرا به سوی خویش فراخواند . آن دم که با افتخار و
بی هیچ نگرانی بگویم : « لبیک اللهم لبیک »

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 19:4  توسط شقایق سبز  | 

« وقتی از فرمولها خسته میشم ، با خودم میگم اگه یه روزی پشت این قوانین گُم بشم ، ... .

بعد میگم خدایا ! باز هم تو پیدام می کنی . اصلاً هیچوقت نمیذاری گُم بشم . همیشه هستی . کنار منی . مثل همه وقتای دیگه . زودتر از من عاشقم میشی ، زودتر از من صدام میزنی و زودتر از من ... .  

هروقت سجاده مو باز کردم که سراغت بیام ، دیدم قبل از من اونجا بودی و منتظر من ، ولی من نفهمیدم و دیر اومدم .اونوقت خجالت کشیدم . »

یه زمانی همه ی حرفامو تو یه دفتر می نوشتم ، ( البته اگه ورقه ای نبود ، توی دستمال کاغذی ! )  اما حالا تو وبلاگم می نویسم . شاید یه ایراد بهم وارده که چرا وبلاگ برام مثل دفتر شده . نمیدونم . ولی فرقی نداره . دوست دارم بعضی از خلوتهامو اینجا بیارم .

زیاد وقت ندارم که به وبلاگ دوستان سر بزنم . حالا این آزمون اسفندماه دست و پا گیر شده .

 تا بعد ... . التماس دعا  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 21:41  توسط شقایق سبز  | 

                                               قافله غم میاد      *     صدای ماتم میاد         

                         خیلی دلم گرفته      *     بوی محرم میاد  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 20:8  توسط شقایق سبز  | 

امروز تو شهرمون برف بارید . مردم تو این وضعیت تو خیابان در حال فرار بودند . نمیدونم ، ولی تو این همه زیبایی یاد قیامت افتادم که هرکس برای خودش فرار می کنه . فقط خدا به دادمون برسه .

راستی ، محرم نزدیکه . دعا کنیم مسیرمون به بین الحرمین بیفته . البته اول از خدا بخواهیم که اگر اینطور شد ، روی رفتن داشته باشیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 17:13  توسط شقایق سبز  | 

عن الصادق (ع) قال: هو عید الله الاکبر،و ما بعث الله نبیا الا و تعید فی هذا الیوم و عرف حرمته و اسمه فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق الماخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشیعه، 224:5، ح 1. امام صادق (ع) فرمود: روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبری مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانی است.

 واقعا چه هدیه ای به خدا بدیم که گفته باشیم عید شما مبارک ؟؟؟ !!!

برای همه دوستان دعا کنید . عید بزرگ ولایت مبارک .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 20:4  توسط شقایق سبز  | 

امروز روز عرفه است و فردا عید قربان . عیدتون مبارک .

امروز دوست دارم حسین (ع) باشه تا با نوای اون با خدا حرف بزنم . و فردا قربانی معشوق باشم .

دوست دارم داد بزنم و شکایت کنم ! آخه گناه من چیه که تو عصری به دنیا آمدم که امام و راهنمای خودمو نمی تونم ببینم ؟! آخه من … .

کاش امروز آقام بود . کاش با هم داد می زدیم ! اون دعای عرفه ی جد بزرگوارشو می خوند و مارو بیشتر عاشق خدامون می کرد . آخه اون خیلی بیشتر از ما از مهربونی خدا میدونه . کاش این همه روزای سخت انتظار زودتر تموم بشه . راستی ، فردا جمعه است . یعنی باز هم تنها باید دعای عرفه رو بخونیم .

بیایید دعا کنیم دیگه سال بعد اینجوری دعای عرفه رو خودمون تنها نخونیم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 13:22  توسط شقایق سبز  | 

سری بزنید . فکر می کنم براتون جالب باشه .

http://2eshgh.com/mazhabi/quran.html

دیگه چه خبر ؟ از خدا خبر دارید ؟ امروز چندبار دلتون براش تنگ شد ؟ برای تنهاییهاش چقدر اشک ریختین ؟ چند تا پیامک برا غربت خدا دادین ؟

برای من ( بازمانده از قافله ) هم دعا کنین .

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 21:47  توسط شقایق سبز  |